خواب دیدم
آسمان، زمین را دوست نداشت
زمین،زمین را دوست نداشت
خواب دیدم
خدا را دوست دارم
بیدار که شدم همسایه ها مرده بودند
و ما روی هر سنگی
شمعی روشن کردیم
فقط همین!
(بابک شیوا)
هیچ چیز به اندازه دَری که بتوان از آن گریخت،دردی از ما دوا نمیکند
خواب دیدم
آسمان، زمین را دوست نداشت
زمین،زمین را دوست نداشت
خواب دیدم
خدا را دوست دارم
بیدار که شدم همسایه ها مرده بودند
و ما روی هر سنگی
شمعی روشن کردیم
فقط همین!
(بابک شیوا)
روزی این زن (کانی) به شهر میاد و در طوفان گیر میکنه و به پسر جوان زیبا برخورد میکنه و برا فرار از طوفان به منزل پسر میره.
پسره شماره خودش رو به نحوی به کانی میده.فرداش کانی وسوسه میشه و به پسره زنگ میزنه و به منزلش میره و بعد چند بار رفت و آمددیگه رابطه کامل با پسره برقرار میکنه و صبحها که شوهرش سر کاره پیش پسره میره و .....
البته کانی از رابطه در عذاب وجدان شدیده و سعی میکنه تمامش کنه اما نمیشه.
النهایه شوهرش از این رابطه مطلع میشه و به سراغ پسره میاد و طی یک اتفاق پسره رو میکشه.
و کانی هم مطلع میشه و زن و شوهر تصمیم میگیرند از کشور فرار کنند.
اما چند نکته:۱-در این حالات گناه و تقصیر افراد آنقد نیست که مستوجب مرگ باشند.
۲-مقصر اصلی اینجا کانی است و نه پسر بدبخت و اونه که میتونه بخشیده بشه،یا طرد و بی آبرو بشه.
۳-همه افراد در لحظه ممکنه بلغزند.اگه کانی در اوون لحظه تصمیم دیگری میگرفت و به منزل پسره نمیرفت این مسائل هم پیش نمیامد.
چیزی که به نظر من مهمه اینه که باید امکان ارتکاب اشتباه از سوی انسان،به رسمیت شناخته بشود.
اما اگر کسی اشتباه کرد هم باید مسولیتش رو به عهده بگیرد.
است.ظاهرا از دو گزینه نهایی صفایی فراهانی و دکتر میردامادی یکی انتخاب میشه.
البته در طی هفته گذشته تعدادی از اعضای شاخه جوانان و چند نفر خبرنگار بحث دکتر رمضان زاده رو مطرح کردند که فکر نکنم خیلی جدی باشه.
بنده سخت از انتخاب دکتر میردامادی دفاع میکنم به چند دلیل:
۱-در طی این چند سال بخصوص ۲ سال اخیر ایشون همواره فرد شماره ۲ حزب بوده و فکر نکنم کسی مثل ایشون از زیر و بم حزب خبر داشته باشه
۲-دکتر یک شخصیت با سابقه از نظر سیاسی است و دارای وزن کافی برا این سمت.و از قدرت چانه زنی بالا در بین احزاب اصلاح طلب برخوردار است.
۳-به نظر من اشخاصی مثل دکتر رمضان زاده دارای وزن کافی بالاخص در بین سران اصلاح طلب نیستند
در ضمن انتخاب ایشون یک چنگ و دندان نشان دادن به حاکمیت است که در شرایط فعلی اصلا به صلاح نیست.
۴-فکر کنم رمضان زاده یک چند سالی باید به طور مداوم برا حزب وقت بذاره و بعد آنوقت مطرح بشه.
البته انتخاب آقای صفایی که یک فرد لیبرال و تکنوکراته هم بد نیست .ضمن اینکه ایشون هم از سابقه بالای سیاسی برخورداره و هم مدیری موفق.
من حیث المجموع به گمان من فردا دبیر کل دکتر میردامادیه و امیدوارم انتخاب ایشون منبع خیر و برکت برا حزب باشه.
یا حق
پ.ن:بالاخره پیش بینی بنده به تحقق پیوست.به قول دکتر ما مشارکتی هستیم و به مشارکتی بودن خود افتخار میکنیم،البته من اضافه میکنم:به دبیر کل جدید خودمون هم افتخار میکنیم.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.نمیدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.اما دوست
دارم از خاک گلویم سوتکی سازد و به دست کودکی گستاخ باشد،و در آن دم به دم بفشارد و
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
(دکتر علی شریعتی)
اما قضیه خیلی شلوغ پلوغ شده.عنوان شهید راه آزادی،خرمگس اتل لیلیان وینیچ و...رو برا ایشون قبول ندارم.
اینها عملا تو مساله کوی کاره ای نبودند.حالا حکومت واسه اینکه چند نفر رو دستگیر کنه الکی
این و برادرش (منوچ) رو گنده کردند.
حالا این قضیه هم مستمسکی شده که بازم اصلاح طلب هارو بکوبند.
البته من امیدوارم که هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم.اونوقت امثال اینها خود به خود حذف میشوند.
علی نیان -يكى از انديشمندانى كه مستقيماً به مفهوم آزادى پرداخته و نگاهى جديد و مفهومى تازه از آن ارائه كرده آيزايا برلين است. او در كتاب خود چهار مقاله در باب آزادى مفهومى دوگانه از آزادى عرضه مى كند و آن آزادى منفى و آزادى مثبت است كه هر كدام به دوره اى خاص تعلق دارد و بر جامعه اى خاص. در جوامعى مردمان طالب آزادى مثبت هستند و در جامعه اى مردم جاذب آزادى مثبت هستند.تمايز اساسى را كه توسط آيزايا برلين ميان آزادى منفى به معناى عدم وجود محدوديت هاى اجبار بركنش و آزادى مثبت به معناى قدرت براى به دست آوردن اهداف مطلوب مطرح شده، برلين معتقد است كه فقط آزادى منفى را مى توان آزادى تلقى كرد چرا كه سياست هايى در راستاى قادر ساختن افراد براى دستيابى به اهدافشان حتى در جايى كه باعث اجبار ديگران شود مثلاً كمك به فقرا از طريق اخذ ماليات توجيه پذيرند اما اين سياست ها باعث افزايش آزادى نمى شود و نبايد اين نوع آزادى (آزادى مثبت) را آزادى تلقى كرد چرا كه اين آزادى باعث خدشه دار شدن مفهوم انسانى مى شود و صادقانه نيست.آزادى منفى مختار بودن انسان در گزينش و انتخابى است كه انسان در سر هر دو راهى صورت مى دهد. اگر در حكومت مطلقه فشار شكنجه يا حتى ترس از دست دادن كار باعث شود كه من دوستم را لو دهم انصافاً نمى توانم بگويم كه از روى اختيار عمل كرده ام.
لذا مورد آزادى هركس:
- تعداد امكاناتى كه در برابر او قرار دارد
- سهولت يا اشكال دسترسى به هر يك از امكانات
- درجه اهميت اين امكانات در مقايسه با يكديگر به لحاظ نقشه اى كه شخص مفروض براى زندگانى خود دارد
- تاثير اعمال ديگران در ميزان دسترسى او به امكانات مذكور
- ارزشى كه نه تنها خود شخص بلكه به طور كلى جامعه اى كه او در آن زندگانى مى كند براى آن امكانات قائل است.۱
آزادى مثبت يعنى از تمايل فرد به اينكه آقا و صاحب اختيار خود باشد من تصميم مى گيرم آزاد باشم، تصميمم در اختيار خودم باشد. و به هيچ نيرويى از خارج وابسته نباشد. مى خواهم آلت فعل باشم نه آلت فعل ديگران، مى خواهم عمل باشم نه معمول.
آزادى مثبت به زعم او در جامعه قبل از مدرن معمول است چون خواسته ها هنوز بارور نشده و ارتقا نيافته اند و ابتدايى هستند.و در جامعه توتاليتر اين نوع آزادى بين انسان رواج دارد چرا كه انسان ها آلت فعل حكما هستند و ايدئولوژى حاكم بر جامعه خط قرمز آن آزادى است لذا همه مردمان براساس آن چارچوب رفتار خواهند كرد. در روسيه استالين و چين مائو هر حركت مخالف به رغم ضدانقلاب بودن سركوب شد. آزاد مردان به حكم خيانت محكوم به مرگ شدند و ايدئولوژى چنان تغيير در بعضى از آنها ايجاد كرده بود كه بعضى از آزادمردان به سوى ميدان تير روان مى شدند و براى سلامتى استالين دعا مى كردند. اين جوامع حتى آزادى را از ذهن آدميان پاك مى كنند و آنها را تنها و تنها آلت فعل خود مى دانند. اما در آزادى منفى كه مختص جامعه مدرن و جامعه ليبرالى است خواسته ها ابتدايى نيست بلكه تفكرى پشت آن نهفته است. آزادى منفى به مفهوم آزادى از... تعبير شده است و آزادى مثبت به آزادى در.... معنى شده است.
•كارل پوپر
يكى از انديشمندان ليبرالى كه مستقيماً بر جاه طلبى قدرت تاخته است، كارل پوپر است. او يكى از منتقدان بنام افلاطون، هگل و ماركس است. او بر ايدئولوژى، اصالت تاريخ و انقلاب انتقادات زيادى نوشته است. شاهكار او به نام جامعه باز و دشمنانش در تمجيد از دموكراسى، ليبراليسم و سوسيال دموكراسى (او در مسائل اقتصادى طرفدار سوسيال دموكراسى بوده است) و پلوراليسم است. او در اين اثر به دموكراسى پرداخته و به رژيم هاى توتاليتر تاخته است. او به رژيم هاى راست و چپ اقتدارگرا به ديده شك مى نگرد و دست هر دو را در يك كاسه مى بيند. او در پاسخ به دغدغه خود كه همانا اقتدارگرايى و توتاليتاريسم است به دموكراسى مى رسد و مى گويد در جامعه مشمول دموكراسى قدرت متمركز در دست نهاد يا سازمان و شخص خاصى نيست بلكه توزيع شده است و دولت هاى دموكراسى به علت انتقادات مستمر تعديل مى شوند. در نظر او دگرگونى در سياست ها به طور اساسى مستلزم تغيير هيات حاكمه از اين جهت وجود دارد كه وجود مخالفان سازمان يافته و امكان انتقال مسالمت آميز قدرت از گروهى به گروهى ديگر شرط تحقق جامعه باز است و جامعه ليبرالى به زعم او تنها جامعه داراى هيات حاكمه غيراقتدارگرا است چرا كه اين جامعه با تكثر گروه ها و سازمان ها و نهادها تشكيل مى شود و امكان قدرت يابى نيروهاى خودسر و انحصارطلب از بين مى رود. به زعم او يكى از اهداف نهايى جامعه باز و دشمنانش توضيح مبانى فلسفى توتاليتاريسم، فاشيسم و علل گرايش توده اى به آنها است.
حتما فیلم مسیر سبز(green mile) رو دیدید.در این فیلم صحنه ای است که افسر زندان(تام هنکس)
از یک پیرمرد سرخپوست اعدامی می پرسه که آخرین خواستت چیه؟پیر مرد میگه موقعی که ۱۸
سالم بود با دختر مورد علاقم ازدواج کردم و برای ماه عسل (یا یک همچین چیزی) به مدت ۳ ماه به
کوهستان رفتیم.اون دوران بهترین دوران زندگیم بود.دوست دارم بعد از مرگم به اون دوران برگردم و تا ابد در اون دوران بمونم.
من هم خواستم کم و بیش مثل پیرمردست.با این تفاوت که نه بعد از مرگم و همین الان این خواستم
عملی بشه،و البته یه مدت ۳ ماهه خوب مثل سرخپوست نداشتم و یک زمان کوتاه برام تکرار بشه
و مثلا زمان دردست داشتن دست یک نفر یا چیزی مشابهش برا ابد برام تکرار بشه.همین