خواب دیدم
آسمان، زمین را دوست نداشت
زمین،زمین را دوست نداشت
خواب دیدم
خدا را دوست دارم
بیدار که شدم همسایه ها مرده بودند
و ما روی هر سنگی
شمعی روشن کردیم
فقط همین!
(بابک شیوا)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 1:32  توسط اشکان
|
هفته پیش فیلم زیبای unfaithful با بازی richard gere &diane lane رو دیدم.ماجرا از این قراره یک زوج حدوده ۴۰ ساله با یک فرزند در یک منزل جنگلی و زیبا در کمال آرامش زندگی میکردند.
روزی این زن (کانی) به شهر میاد و در طوفان گیر میکنه و به پسر جوان زیبا برخورد میکنه و برا فرار از طوفان به منزل پسر میره.
پسره شماره خودش رو به نحوی به کانی میده.فرداش کانی وسوسه میشه و به پسره زنگ میزنه و به منزلش میره و بعد چند بار رفت و آمددیگه رابطه کامل با پسره برقرار میکنه و صبحها که شوهرش سر کاره پیش پسره میره و .....
البته کانی از رابطه در عذاب وجدان شدیده و سعی میکنه تمامش کنه اما نمیشه.
النهایه شوهرش از این رابطه مطلع میشه و به سراغ پسره میاد و طی یک اتفاق پسره رو میکشه.
و کانی هم مطلع میشه و زن و شوهر تصمیم میگیرند از کشور فرار کنند.
اما چند نکته:۱-در این حالات گناه و تقصیر افراد آنقد نیست که مستوجب مرگ باشند.
۲-مقصر اصلی اینجا کانی است و نه پسر بدبخت و اونه که میتونه بخشیده بشه،یا طرد و بی آبرو بشه.
۳-همه افراد در لحظه ممکنه بلغزند.اگه کانی در اوون لحظه تصمیم دیگری میگرفت و به منزل پسره نمیرفت این مسائل هم پیش نمیامد.
چیزی که به نظر من مهمه اینه که باید امکان ارتکاب اشتباه از سوی انسان،به رسمیت شناخته بشود.
اما اگر کسی اشتباه کرد هم باید مسولیتش رو به عهده بگیرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:28  توسط اشکان
|
فردا روز کنگره جبهه مشارکت است.انتخاب دبیر کل و شورای مرکزی جدید از اتفاقات مهم این دوره
است.ظاهرا از دو گزینه نهایی صفایی فراهانی و دکتر میردامادی یکی انتخاب میشه.
البته در طی هفته گذشته تعدادی از اعضای شاخه جوانان و چند نفر خبرنگار بحث دکتر رمضان زاده رو مطرح کردند که فکر نکنم خیلی جدی باشه.
بنده سخت از انتخاب دکتر میردامادی دفاع میکنم به چند دلیل:
۱-در طی این چند سال بخصوص ۲ سال اخیر ایشون همواره فرد شماره ۲ حزب بوده و فکر نکنم کسی مثل ایشون از زیر و بم حزب خبر داشته باشه
۲-دکتر یک شخصیت با سابقه از نظر سیاسی است و دارای وزن کافی برا این سمت.و از قدرت چانه زنی بالا در بین احزاب اصلاح طلب برخوردار است.
۳-به نظر من اشخاصی مثل دکتر رمضان زاده دارای وزن کافی بالاخص در بین سران اصلاح طلب نیستند
در ضمن انتخاب ایشون یک چنگ و دندان نشان دادن به حاکمیت است که در شرایط فعلی اصلا به صلاح نیست.
۴-فکر کنم رمضان زاده یک چند سالی باید به طور مداوم برا حزب وقت بذاره و بعد آنوقت مطرح بشه.
البته انتخاب آقای صفایی که یک فرد لیبرال و تکنوکراته هم بد نیست .ضمن اینکه ایشون هم از سابقه بالای سیاسی برخورداره و هم مدیری موفق.
من حیث المجموع به گمان من فردا دبیر کل دکتر میردامادیه و امیدوارم انتخاب ایشون منبع خیر و برکت برا حزب باشه.
یا حق
پ.ن:بالاخره پیش بینی بنده به تحقق پیوست.به قول دکتر ما مشارکتی هستیم و به مشارکتی بودن خود افتخار میکنیم،البته من اضافه میکنم:به دبیر کل جدید خودمون هم افتخار میکنیم.
ابطحی:میردامادی دبیر کل جدید
تبریک دبیر کل روحانیون مبارز به دکتر میردامادی
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:2  توسط اشکان
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.نمیدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.اما دوست
دارم از خاک گلویم سوتکی سازد و به دست کودکی گستاخ باشد،و در آن دم به دم بفشارد و
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
(دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:42  توسط اشکان
|
محمد قوچانی
درگذشت اكبر محمدی یكی از زندانیان حادثه كوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ غیرمنتظره ترین خبری بود كه هفته گذشته در ایران پخش شد. شگفتی های این حادثه را می توان در چند نكته خلاصه كرد:
۱ نام اكبر محمدی چه قبل و چه بعد از بازداشت و زندان هرگز در عرصه سیاسی و مدنی ایران پررنگ نبوده است. در واقع علت اصلی اشتهار او در سال ۱۳۷۸ نیز پیوند برادری وی با منوچهر محمدی از جمله متهمان حوادث جانبی كوی دانشگاه تهران بود و تنها در اطلاعیه های امنیتی و برنامه های تلویزیونی نام منوچهر محمدی به عنوان یكی از متهمان حادثه كوی تكرار می شد. از آن پس دو برادر با احكامی سنگین در زندان به سر بردند و گاه در حبس و گاه در مرخصی زندگی می گذراندند اما باز در عرصه سیاسی و مدنی داخل كشور مورد توجه قرار نگرفتند به این معنا كه هیچ گروه سیاسی قانونی و كمتر گروه سیاسی غیرقانونی این دو برادر را به عنوان لیدر یا حتی عضو دربند خود اعلام كردند. تاكید بر این نكته بیش از آن كه درباره جایگاه فردی و شخصی برادران محمدی باشد كه مانند هر انسان دیگری شایسته احترام و به دلیل مصائب زندگی اش بیش از دیگران در خور توجه است درباره میزان اثرگذاری آنان در جامعه و سنجش میزان هزینه ای است كه حبس و اكنون درگذشت یكی از آنان برای كشور داشته است.
۲ جایگاه واقعی اكبر محمدی جایگاه یك «انسان» است نه كمتر و نه بیشتر. او نه قهرمان بود و نه شایسته مرگ. قهرمان نبودن اكبر محمدی نكته ای است كه به نظر می رسد هم حكومت و هم اپوزیسیون به آن واقفند و از این رو نه حكومت در مرگ وی سودی می یافت و نه اپوزیسیون زیر تابوت وی می تواند به آرزوهای سیاسی خود برسد. اكبر محمدی انسانی شایسته همه مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر بود و از این منظر باید به وضعیت او پرداخت. بنابراین پرسش هایی كه درباره درگذشت اكبر محمدی طرح می شود باید دقیق، منطقی و منصفانه باشد:
الف با وجود جایگاه سیاسی و اجتماعی اكبر محمدی و میزان اثرگذاری وی، آیا میان «حكم» و «عمل» او تناسبی برقرار بود و بر فرض دقت «حكم» صادره آیا امكان تخفیف آن وجود نداشت و آیا با وجود تخفیفی كه به صورت مرخصی های اكبر محمدی در طول این هفت سال مقرر شده بود و آخرین بار حدود دوسال مرخصی پیوسته داشت، امكان تداوم آن وجود نداشت آیا با توجه به میزان اثرگذاری اكبر محمدی در جامعه سیاسی ایران امكان آزادی او وجود نداشت بوده اند هم بندان او كه آزاد شدند یا حتی از كشور خارج شدند اما آب از آب تكان نخورد. بوده اند افراد نام آورتری كه در بیرون از زندان نتوانسته اند بدون حمایت دیگران كاری انجام بدهند. با این حساب اكبر محمدی نیز می توانست آزاد باشد. چنانكه براساس پیگیری انجمن های مدنی امكان آزادی قانونی اكبر محمدی نیز وجود داشت.
ب درگذشت اكبر محمدی ظاهرا در اثر اعتصاب غذا یا سكته ناشی از آن صورت گرفته است. با توجه به تایید این خبر از سوی مقامات قضایی به نظر می رسد زندانیانی از این دست نیازمند توجه بیشتر هستند نه كم اعتنایی. به چه دلیل اعتصاب غذا یا هر عامل دیگری به مرگ اكبر محمدی منتهی شده است با توجه به وضع روحی و جسمی اكبر محمدی و وضعیت حساس كشور كه در معرض تهدید و بهانه جویی خارجی قرار دارد آیا مراقبت ویژه از افرادی مثل محمدی وظیفه اخلاقی، قانونی و حتی شرعی حكومت نیست
ج تصمیم مقامات قضایی كشور سبب شد برای اولین بار و بدون پیچیدن شایعات، خبر درگذشت اكبر محمدی را از زبان سخنگوی قوه قضائیه بشنویم. همین كار سبب شده ابتكار عمل از دست كسانی كه می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند خارج شود.
چرا مقامات قضایی، اداری و امنیتی به اطلاع رسانی دقیق درباره این موضوع ادامه نمی دهند آیا سكوت حكومت سبب شنیدن صداهای بیگانه نمی شود از سوی دیگر اپوزیسیون باید بداند برآوردن امیال سیاسی از طریق قربانی كردن افراد، اول از همه جفا در حق همان انسان هایی است كه خود را مدافع آنها می دانند. اما می توان در برابر واقعیتی كه اكنون پیش روی ماست با غم و اندوه و عقل و خرد تصمیم گیری و از تكرار آن در حق انسان های دیگر جلوگیری كرد. گرفتار شدن افرادی مانند اكبر محمدی در زندان محصول شیوه ناسالم سیاست ورزی در ایران امروز است. ساده كردن مسائل پیچیده ای مانند دستیابی به دموكراسی در ایران سبب شده سیاست ورزی در سطح كلان به دادوستدهای بی حاصل سیاستمداران و در سطح خرد به بازی های بی محاسبه جوانان تبدیل شود. خداوند رحمت كند مرحوم مهندس مهدی بازرگان را كه در دهه ۳۰ رساله «بازی جوانان با سیاست» را نوشت هر چند خود در سال های بعد مقهور همین بازی جوانان شد. جوان گرایی افراطی در سیاست، محصول ناكارآمدی پیران در حكومت است. در عین حال كه فقدان نظام حزبی در كشور مانع از آن می شود كه جوانان مشتاق سیاست ورزی با عضویت در احزاب سیاسی مشق سیاست ورزی كنند و در جایگاه واقعی خود قرار گیرند. جالب توجه آنكه بهره برداری از احساسات پاك جوانان در آرمان خواهی به شیوه غالب جناح های سیاسی ایران تبدیل شده است و هر یك به نام جوان گرایی به نسل جوان ایران مانند صندوق های رای می نگرند و آنگاه كه تراژدی اكبر محمدی رقم می خورد خاموش می شوند. جوان گرایی افراطی نه فقط اپوزیسیون را دچار بحران می كند بلكه در حكومت به تكرار تجربه های مكرر نسل های گذشته حكومت منتهی می شود. بحرانی كه هم اكنون با آن مواجه هستیم. اكبر محمدی در یك جامعه سالم سیاسی باید به عضویت یك حزب سیاسی درمی آمد و از طریق آن خواسته های خود را دنبال می كرد. امكانی كه از آن محروم بود و در نتیجه ظاهرا خیابان و ماهواره را انتخاب كرده بود. حق سیاست ورزی مانند حق حیات یكی از مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر است. در ماده بیستم اعلامیه جهانی می خوانیم: «هر كس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشكیل دهد.» و در ماده بیست و یكم همان اعلامیه می خوانیم: «هر كسی حق دارد كه در اداره امور عمومی كشور خود... شركت جوید.» شاید اگر محمدی یك سیاستمدار حرفه ای می شد هرگز دچار فاجعه ای چون مرگ نمی شد. و در صورت حبس یك گروه سیاسی مشخص از حقوق او دفاع می كرد. افرادی مانند اكبر محمدی در درجه اول قربانی این شیوه ناسالم سیاست ورزی در ایران شدند. زندگی اكبر محمدی بهترین سوژه فیلمسازی برای كارگردانان سینمای ایران است كه فیلمی مشابه «فارست گامپ» بسازند با این تفاوت كه در آن داستان نقش اول فیلم در كمال ناباوری به مدارج بالای سیاسی می رسد و در داستان اكبر محمدی او در كمال ناباوری به انتهای زندگی می رسد. اكبر محمدی درگذشت اما افرادی مانند او كم نیستند. هم اینك می توان از چند تن در داخل كشور نام برد كه در ناشناخته بودن همتای اكبر محمدی اند. آفت مهم این شكل از فعالیت سیاسی محدود به خود این افراد نیست. افرادی كه تا زمانی كه در زندان به سر می برند خود را در مقام رهبران سیاسی و فكری جامعه ای می بینند كه از آن شناخت درستی ندارند و هنگامی كه وارد جامعه می شوند و درمی یابند كه جامعه به زندگی عادی خود سرگرم است دچار بحران می شوند و چون نمی توانند دیدگاه های سیاسی خود را از راه هایی مانند روزنامه نگاری، نویسندگی و سیاستمداری اجرا كنند و تنها ابزار سیاست ورزی خود یعنی هویت طلبی از درون زندان را نیز از دست داده اند دچار بحران هویت می شوند و برای متوجه ساختن افكار عمومی به آنچه بر آنان رفته به كارهایی چون اقدامات اكبر محمدی دست می زنند. متاسفانه همه ما افرادی مانند اكبر محمدی را نادیده گرفته بودیم. نه به این معنا كه باید عقاید و رفتار او را تائید می كردیم بلكه نباید بحران هویت افرادی از این دست را نادیده می گرفتیم. ماهیت تراژیك سیاست در ایران امروز سبب شده است هم حكومت در تشخیص مخالفان خود اشتباه كند و هم اپوزیسیون در بزرگ نمایی افراد به خود و مردم جفا كند. اصلاح طلبان نیز به جز چند زندانی سیاسی مشهور، زندانیان دیگر و در واقع نقش اصلاح گرایانه خود را به فراموشی سپردند. همین تحلیل می توانست مبنای اقناع حكومت توسط اصلاح طلبان در رها ساختن افرادی مانند اكبر محمدی از زندان باشد. برای برخی از گروه های اپوزیسیون یك زندانی مرده از زندانیان زنده ای كه اثرگذاری خود را از دست داده اند برای مخالفت با حكومت مفیدترند اما گروه ها و چهره های اصلاح طلب می توانند با تلاش برای آزادی زندانیان به هر دو گروه خدمت كنند: هم به انسان هایی كه قربانی سیاست ورزی اپوزیسیون می شوند و هم به حاكمانی كه هزینه های نشناختن مخالفان خود را پرداخت می كنند. اكبر محمدی قربانی شد اما نه فقط قربانی زندان كه قربانی سیاست ورزی در ایران. تراژدی اصلی در اینجا است.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 17:33  توسط اشکان
|
به شخصه از مرگ هر انسان در بند و مظلوم ناراحت و فسرده میشم.
اما قضیه خیلی شلوغ پلوغ شده.عنوان شهید راه آزادی،خرمگس اتل لیلیان وینیچ و...رو برا ایشون قبول ندارم.
اینها عملا تو مساله کوی کاره ای نبودند.حالا حکومت واسه اینکه چند نفر رو دستگیر کنه الکی
این و برادرش (منوچ) رو گنده کردند.
حالا این قضیه هم مستمسکی شده که بازم اصلاح طلب هارو بکوبند.
البته من امیدوارم که هیچ زندانی سیاسی نداشته باشیم.اونوقت امثال اینها خود به خود حذف میشوند.
پيامد فوت اکبر محمدي-علي اصغر شفيعيان
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 1:9  توسط اشکان
|
علی نیان -يكى از انديشمندانى كه مستقيماً به مفهوم آزادى پرداخته و نگاهى جديد و مفهومى تازه از آن ارائه كرده آيزايا برلين است. او در كتاب خود چهار مقاله در باب آزادى مفهومى دوگانه از آزادى عرضه مى كند و آن آزادى منفى و آزادى مثبت است كه هر كدام به دوره اى خاص تعلق دارد و بر جامعه اى خاص. در جوامعى مردمان طالب آزادى مثبت هستند و در جامعه اى مردم جاذب آزادى مثبت هستند.تمايز اساسى را كه توسط آيزايا برلين ميان آزادى منفى به معناى عدم وجود محدوديت هاى اجبار بركنش و آزادى مثبت به معناى قدرت براى به دست آوردن اهداف مطلوب مطرح شده، برلين معتقد است كه فقط آزادى منفى را مى توان آزادى تلقى كرد چرا كه سياست هايى در راستاى قادر ساختن افراد براى دستيابى به اهدافشان حتى در جايى كه باعث اجبار ديگران شود مثلاً كمك به فقرا از طريق اخذ ماليات توجيه پذيرند اما اين سياست ها باعث افزايش آزادى نمى شود و نبايد اين نوع آزادى (آزادى مثبت) را آزادى تلقى كرد چرا كه اين آزادى باعث خدشه دار شدن مفهوم انسانى مى شود و صادقانه نيست.آزادى منفى مختار بودن انسان در گزينش و انتخابى است كه انسان در سر هر دو راهى صورت مى دهد. اگر در حكومت مطلقه فشار شكنجه يا حتى ترس از دست دادن كار باعث شود كه من دوستم را لو دهم انصافاً نمى توانم بگويم كه از روى اختيار عمل كرده ام.
لذا مورد آزادى هركس:
- تعداد امكاناتى كه در برابر او قرار دارد
- سهولت يا اشكال دسترسى به هر يك از امكانات
- درجه اهميت اين امكانات در مقايسه با يكديگر به لحاظ نقشه اى كه شخص مفروض براى زندگانى خود دارد
- تاثير اعمال ديگران در ميزان دسترسى او به امكانات مذكور
- ارزشى كه نه تنها خود شخص بلكه به طور كلى جامعه اى كه او در آن زندگانى مى كند براى آن امكانات قائل است.۱
آزادى مثبت يعنى از تمايل فرد به اينكه آقا و صاحب اختيار خود باشد من تصميم مى گيرم آزاد باشم، تصميمم در اختيار خودم باشد. و به هيچ نيرويى از خارج وابسته نباشد. مى خواهم آلت فعل باشم نه آلت فعل ديگران، مى خواهم عمل باشم نه معمول.
آزادى مثبت به زعم او در جامعه قبل از مدرن معمول است چون خواسته ها هنوز بارور نشده و ارتقا نيافته اند و ابتدايى هستند.و در جامعه توتاليتر اين نوع آزادى بين انسان رواج دارد چرا كه انسان ها آلت فعل حكما هستند و ايدئولوژى حاكم بر جامعه خط قرمز آن آزادى است لذا همه مردمان براساس آن چارچوب رفتار خواهند كرد. در روسيه استالين و چين مائو هر حركت مخالف به رغم ضدانقلاب بودن سركوب شد. آزاد مردان به حكم خيانت محكوم به مرگ شدند و ايدئولوژى چنان تغيير در بعضى از آنها ايجاد كرده بود كه بعضى از آزادمردان به سوى ميدان تير روان مى شدند و براى سلامتى استالين دعا مى كردند. اين جوامع حتى آزادى را از ذهن آدميان پاك مى كنند و آنها را تنها و تنها آلت فعل خود مى دانند. اما در آزادى منفى كه مختص جامعه مدرن و جامعه ليبرالى است خواسته ها ابتدايى نيست بلكه تفكرى پشت آن نهفته است. آزادى منفى به مفهوم آزادى از... تعبير شده است و آزادى مثبت به آزادى در.... معنى شده است.
•كارل پوپر
يكى از انديشمندان ليبرالى كه مستقيماً بر جاه طلبى قدرت تاخته است، كارل پوپر است. او يكى از منتقدان بنام افلاطون، هگل و ماركس است. او بر ايدئولوژى، اصالت تاريخ و انقلاب انتقادات زيادى نوشته است. شاهكار او به نام جامعه باز و دشمنانش در تمجيد از دموكراسى، ليبراليسم و سوسيال دموكراسى (او در مسائل اقتصادى طرفدار سوسيال دموكراسى بوده است) و پلوراليسم است. او در اين اثر به دموكراسى پرداخته و به رژيم هاى توتاليتر تاخته است. او به رژيم هاى راست و چپ اقتدارگرا به ديده شك مى نگرد و دست هر دو را در يك كاسه مى بيند. او در پاسخ به دغدغه خود كه همانا اقتدارگرايى و توتاليتاريسم است به دموكراسى مى رسد و مى گويد در جامعه مشمول دموكراسى قدرت متمركز در دست نهاد يا سازمان و شخص خاصى نيست بلكه توزيع شده است و دولت هاى دموكراسى به علت انتقادات مستمر تعديل مى شوند. در نظر او دگرگونى در سياست ها به طور اساسى مستلزم تغيير هيات حاكمه از اين جهت وجود دارد كه وجود مخالفان سازمان يافته و امكان انتقال مسالمت آميز قدرت از گروهى به گروهى ديگر شرط تحقق جامعه باز است و جامعه ليبرالى به زعم او تنها جامعه داراى هيات حاكمه غيراقتدارگرا است چرا كه اين جامعه با تكثر گروه ها و سازمان ها و نهادها تشكيل مى شود و امكان قدرت يابى نيروهاى خودسر و انحصارطلب از بين مى رود. به زعم او يكى از اهداف نهايى جامعه باز و دشمنانش توضيح مبانى فلسفى توتاليتاريسم، فاشيسم و علل گرايش توده اى به آنها است.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 18:2  توسط اشکان
|
حتما فیلم مسیر سبز(green mile) رو دیدید.در این فیلم صحنه ای است که افسر زندان(تام هنکس)
از یک پیرمرد سرخپوست اعدامی می پرسه که آخرین خواستت چیه؟پیر مرد میگه موقعی که ۱۸
سالم بود با دختر مورد علاقم ازدواج کردم و برای ماه عسل (یا یک همچین چیزی) به مدت ۳ ماه به
کوهستان رفتیم.اون دوران بهترین دوران زندگیم بود.دوست دارم بعد از مرگم به اون دوران برگردم و تا ابد در اون دوران بمونم.
من هم خواستم کم و بیش مثل پیرمردست.با این تفاوت که نه بعد از مرگم و همین الان این خواستم
عملی بشه،و البته یه مدت ۳ ماهه خوب مثل سرخپوست نداشتم و یک زمان کوتاه برام تکرار بشه
و مثلا زمان دردست داشتن دست یک نفر یا چیزی مشابهش برا ابد برام تکرار بشه.همین
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:20  توسط اشکان
|