ساعت ۹ شب ،پشت چراغ قرمز خیابون ایران زمین،پسرکی گل نرگس میفروخت.به من تعارف کرد،قبول نکردم(از دستفروشها خوشم نمیاد).اصرار کرد گفتم کسی رو ندارم بهش گل بدم،گفت این مشگل خودته و یک شاخه گذاشت تو ماشین و رفت..........
ولنتاین خیلی در نزد بنده مصداق روشنی نداشته که یا در این تاریخ فاقد دوستی بودم یا اگر بودم مفهوم عشق و امثالهم خیلی پررنگ نبوده و اگر هدیه ای در کار بوده از روی احساس وظیفه بوده.
خیلی برام جالبه عاقبت عشاقی که النهایه از هم متنفر شدند یا زوجهایی که به خاطر هم خودکشی کردند،اما در کوتاه مدتی متارکه کرده اند.یا مواردی که بخاطر یک بد اخلاقی،اخم و ... به هم خیانت کردند
به نظر من باید برسسی بشه که آیا انسان پتانسیل عشق ورزی به هم نوع خودش رو داره و یا این مفهوم در سطح بالاتری مطرحه؟