تبليغاتX
حضرت خضر

حضرت خضر

وقایع نگاری بنده از انتخابات(2)--شنبه،23 خرداد 1388


  1. خواب تا ساعت ۱۳
  2. رویت صفحه موبایل دارای ۲۰ تماس بی پاسخ
  3. مشاهده پیشتازی آقای احمدی نژاد در برنامه ویژه انتخاباتی شبکه بی بی سی
  4. شایعه شلوغ شدن شهر به ویژه خیابان تخت طاووس
  5. عزیمت به سمت حزب(جبهه مشارکت)
  6. ترافیک شدید اتوبان مدرس و فرار مردم پیاده از خیابان تخت طاووس و عباس آباد به داخل این اتوبان
  7. شنیده شدن پی در پی صدای تیراندازی و اعتراض رانندگان با فشار دادن ممتد بوق
  8. مشاهده چهره غم زده و در حال گریه مردم
  9. رسیدن به حزب(خیابان سمیه) در ساعت ۲۰
  10. به پایان رسیدن جلسه دفتر سیاسی جبهه مشارکت و خروج اغلب اعضای این دفتر از ساختمان حزب
  11. گپ و گفت با اعضای نگران حزب در داخل سالن اجتماعات
  12. هجوم ناگهانی چند نفر از ماموران لباس شخصی (تیم ویژه دادستانی تهران یا اطلاعات سپاه) به داخل سالن اجتماعات
  13. حمله این افراد به سمت دکتر میردامادی(دبیر کل) و گرفتن دست ایشان و هدایت به بیرون حزب
  14. مقاومت ما در مقابل ماموران و تقاضای ارائه کارت شناسایی یا حکم بازداشت
  15. عدم ارائه اوراق شناسایی ماموران و درگیری ما با این افراد
  16. هجوم ۱۰-۱۵ نفر دیگر از این نیروها به داخل حزب
  17. بردن دکتر میردامادی و چند نفر دیگر از اعضای شورای مرکزی حزب به داخل ماشینهای شخصی و انتقال آنها
  18. رشادت ۳ نفر از خانمهای حزب در مقابله با ماموران
  19. جمع کردن مابقی اعضای حاضر در ساختمان حزب در سالن اجتماعات و کسب تکلیف برای نحوه برخورد با ما
  20. نهایتا" انتقال ما(۲۳-۲۴ نفر) به داخل مینی بوس و عزیمت به نقطه ای نامعلوم
  21. شکسته شدن درب اتاقهای حزب و ضبط تمامی اسناد و مدارک
  22. پلمپ درب ساختمان مرکزی جبهه مشارکت
  23. ورود مینی بوس به خیابان کریم خان و مشاهدات ما از به آتش کشیده شدن این خیابان توسط مردم
  24. رسیدن به درب زندان اوین و چشم بند زدن اجباری به چشمان ما
  25. حرکت از داخل راهروهای پیچ در پیچ با چشم بسته توسط زندان بان ها و توقف در مکانهای مختلف
  26. رو به دیوار کردن ما در داخل یک مُحوطه باز و توهم بنده از احتمال تیرباران شدن!!!
  27. در آوردن لباسها و پوشیدن لباس زندان و تحویل تمامی وسایل(حتی عینک)
  28. ورود به سلولی بزرگ و تحویل چشم بند از پشت به زندان بان
  29. مشاهده ۸ نفر دیگر از دوستان حزب پس از بسته شدن درب آهنی سلول (۱۴ نفر دیگر از دوستان در سلول کناری بودند و مابقی افراد در انفرادی)
  30. دادن کیک و ساندیس و آب از زیر درب
  31. روشن کردن کولر سلول و تحویل ۲ پتو برای هر نفر
  32. صحبت و شوخی کردن در داخل سلول
  33. تحویل چند باره کاغذ و قلم توسط زندان بان و تقاضای نوشتن اسامی و مشخصات
  34. خوابیدن در سلول خُنک تا اذان صبح
  35. خواستن یک نفر از دوستان به بیرون جهت شروع بازجویی

ادامه دارد.......


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 1:39  توسط اشکان   | 

وقایع نگاری بنده از انتخابات(1)--جمعه،22 خرداد 1388

  1. ساعت ۸،ورود به دفتر صیانت آرای تهران ستاد آقای موسوی،کوچه نوربخش،پایین تر از فاطمی
  2. مشخص کردن نمایندگان سر صندوق آقای موسوی و رابطین آنان در شب گذشته در مناطق ۳،۴ و ۶ تهران
  3. عدم صدور کارت برخی از نمایندگان آقای موسوی و جابجا کردن حوزه های اکثر ناظرین موسوی توسط فرمانداری تهران
  4. گزارش تجمع و صَف کشیدن مردم در مقابل حوزه های اخذ رای قبل از شروع زمان قانونی رای گیری
  5. شروع انتخابات و آغاز گزارش لحظه به لحظه تخلفات از طریق نمایندگان آقای موسوی و انتقال این تخلفات توسط ما به ستاد تهران
  6. عمده تخلفات گزارش شده:اخراج نمایندگان آقای موسوی از برخی صندوقها،نوشتن رای برای مردم بی سواد توسط هیات اجرایی و نظارت،درج کُد اشتباه آقای موسوی در برخی حوزه ها ،دخالت بسیج مساجد در انتخابات و....
  7. رای دادن من در ساعت ۱۷،در یک مدرسه دخترانه در خیابان جویبار،پایین تر از فاطمی،نیم ساعت پس از معطل شدن در صَف
  8. رای بنده:میر حسین موسوی خامنه،کُد ۷۷
  9. عدم شرکت بنده در انتخابات میان دوره ای خبرگان همانند سالهای گذشته
  10. به پایان رسیدن تعرفه ها در بسیاری از حوزه های تهران و تعطیلی برخی حوزه ها حوالی ساعت ۱۸-۱۹
  11. شکایت مردم و ناظرین کاندیداها از پایان تعرفه ها و عدم اخذ رای آنان
  12. رسیدن خبر حمله نیروهای لباس شخصی به ستاد حامیان موسوی و خاتمی(واقع در قیطریه)
  13. شایعه دستگیری آقای تاج زاده توسط نیروهای امنیتی و تهدید ایشان به سکوت
  14. پایان رسمی رای گیری در ساعت ۲۲
  15. شروع شمارش آرا در تهران
  16. گزارش لحظه به لحظه ناظرین آقای موسوی از شمارش آرا تهران
  17. پیشتاز بودن آقای موسوی در اغلب شعب اخذ رای تهران به نسبت حدود ۶۰ به ۴۰
  18. اعلام نتایج اولیه زود هنگام وزارت کشور در ساعت ۲۴
  19. اعلام پیشتاز بودن آقای احمدی نژاد پس از شمارش ۵ ملیون رای روستاها و شهرستانها(البته این پیشتاز بودن احمدی نژاد پس از شمارش آرا تهران و شهرهای بزرگ کماکان ادامه یافت)
  20. شروع اعتراض خیابانی مردم در اعتراض به نتایج اعلام شده
  21. تجمع مردم معترض در مقابل ستاد تهران آقای موسوی درخیابان نوربخش و ستاد مرکز ایشان(دو خیابان بالاتر،خیابان میرهادی)
  22. حمله وسیع پلیس ضد شورش به مردم مستقر در خیابان میرهادی
  23. پناه آوردن مردم به ستاد تهران آقای موسوی(خیابان نوربخش)
  24. هجوم مردم معترض به داخل ستاد تهران موسوی و متهم کردن ما(اعضای ستاد) به سازشکاری و ترس
  25. عزیمت به ستاد کوشک آقای موسوی(میدان فردوسی) و دیدار با دوستان در ساعت ۴ صبح
  26. حضور آقای تاج زاده در ستاد کوشک و تحلیل ایشان در مورد صحیح بودن نتایج اعلام شده انتخابات
  27. رفتن به منزل و مرور سایت های خبری
  28. خوابیدن در ساعت ۶ صبح

ادامه دارد.......


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:3  توسط اشکان   | 

میان بُر

 

 

"به جای جستجوی راهی برای حفظ زندگی،راه دیگری جُسته ام که آسان تر و بسیار مطمئن تر است:نهراسیدن از مرگ"

                                                                  دِکارت

 

پی نوشت:

جنبش بیداری طبقه ی متوسط در ایران-وبلاگ 469

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:8  توسط اشکان   | 

لاک پشت

 

 

عاشق شخصیت لاک پشت هستم.

تصور کنید که در این همه هیاهوی مردم و حیوانات جهت یافتن غذا و امکانات و.... ،لاک پشت به آرامی قدم میزند و فی الواقع دنیا را به ت... خود هم نمی انگارد.

یک پَر کاهو  ،او را کفایت میکند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 13:53  توسط اشکان   | 

بی ربط!

همینجوری یکدفعه یاد سیگار کشیدنم در آموزشی سربازی افتادم.از ۴ شنبه بعدالظهر تا شنبه صبح زود همیشه به مرخصی میرفتیم.(پادگان ما،شهید چمران نیروی انتظامی، واقع در مهرشهرکرج بود) درهنگام بازگشت،یک کیسه تخمه بزرگ می خریدم و یک بسته سیگار بهمن کوچک را در داخل آن جاساز میکردم که وقتی در داخل دژبانی وسایل ما را می گردند،متوجه آن نشوند.عصر ها که موقع استراحت بود،به همراه چند نفر دیگر از پزشکان به قسمت دنجی از پادگان می رفتیم و یکی دو نخ می کشیدیم.وای که چه لذتی داشت......

البته ناگفته نماند که خیلی کاری به کار ما نداشتند و اذیتمان نمی کردند.

پی نوشت۱:

دوستان، بنده را سرزنش نکنند،اگر در دو سه هفته آینده اوضاع من همچنان عادی بماند،مطالب جدی تری هم خواهم نوشت.


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:2  توسط اشکان   | 

حضرت خضر،3 ساله شد

 

۱۹ خرداد ماه گذشته ، سومین سالروز راه اندازی  این وبلاگ بود اما به علت قیل و قال انتخاباتی،مَجالی برای عنوان کردن این مقوله نبود.

 به هرحال ۳ سال از قلم زدن بنده در این وبلاگ،می گذرد.

 

 

پی نوشت:

این سایت بلاگفا،تقریبا" همیشه در یک قسمتش مشکل دارد.یا وبلاگها بالا نمی آیند،یا وارد قسمت مدیریت نمی توان شد و قس علی هذا!

بنده به مدیران بلاگفا توصیه میکنم که اگر توان اداره این سایت را ندارند،آنرا تعطیل کنند.

در صورت موافقت دوستان،همه با هم از این خراب شده کوچ کنیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:46  توسط اشکان   |