غنى نژاد سخنرانى خود را با واژه «حق» شروع كرد و انسان را داراى حق ذاتى و طبيعى دانست. «واژه حق، واژه اى است كه با فعل داشتن صرف مى شود. به عبارتى حق، يعنى حق داشتن يا حق برخوردارى از چيزى. تعريفى جز حق داشتن يا مالكيت براى آن، غيرقابل تصور است.» وى براى مفهوم مالكيت دو جنبه قايل شد، يكى مالكيت به معناى عام و ديگرى مالكيت به معناى خاص. در توضيح مالكيت به معناى عام به حق حيات انسان اشاره كرد و گفت: «حق حيات انسان به معناى آن است كه انسان مالك زندگى خود است و برده ديگرى نيست و مالكيت به اين معنا داراى حق حيات و آزادى است، حق آزادى نوعى حق مالكيت است.» وى در حـاشيه به بحث عدالت پرداخت و آن را مفهومى مستلزم مفهوم حق دانست و در اين راستا عدالت را به معناى استيفاى حق و ظلم را به معناى نفى يا نقض حق به كار برد و ادعا كرد وقتى ليبرال ها بحث مالكيت و آزادى را مطرح مى كنند در حقيقت به دنبال بحث راجع به عدالت هستند. وى اتهام ناديده گرفتن بحث عدالت توسط ليبرال ها را بى پايه و اساس دانست و اتفاقاً بحث اوليه ليبرال ها را بحث عدالت معرفى كرد.غنى نژاد به جنبه ديگر مالكيت، يعنى مالكيت به معناى خاص اشاره كرد و گفت: «مالكيت به معناى خاص آن چيزى است كه در اقتصاد و زندگى روزمره با آن روبه رو هستيم و همان مالكيت بر اموال است كه مى توان آن را ادامه مالكيت به معناى عام دانست. يعنى فرد براى حفظ حيات خود، مجبور به تلاش است. محصول تلاش وى آن چيزى است كه به فرد تعلق دارد و اين همان مفهوم مالكيت خصوصى يا فردى است. انسان، مالك وجود خود است و وقتى در مورد مالكيت صحبت مى شود، مفهوم دوم مالكيت يعنى مالكيت خصوصى و مالكيت بر اموال به نظر مى رسد. البته نبايد فراموش كرد كه مالكيت خصوصى زيرمجموعه مالكيت به معناى عام كلمه است كه به حق ذاتى انسان و تئورى عدالتى كه ليبرال ها به آن معتقدند، برمى گردد.» اين استاد دانشگاه حق مالكيت بر اموال و آزادى انتخاب را از مبانى مفهومى انديشه اقتصادى مدرن دانست و مبانى مفهومى انديشه اقتصادى مدرن و علم اقتصاد را «حق مالكيت» و «حق آزادى» معرفى كرد. او همچنين از مباحث اصلى و اوليه اقتصاد به انتخاب مصرف كننده و در حقيقت آزادى انتخاب اشاره كرد و در ادامه افزود: «آزادى، بدون انتخاب معنا ندارد و به همين خاطر است كـه علم اقتصاد با «آزادى» شروع مى شود. بسيارى از اقتصاددانان، به خصوص اقتصاددانان كلاسيك سعى داشتند علم اقـتصـاد را علـم آزادى و مـالكيت خصوصى معرفى كنند.»سپس غنى نژاد به بحث عـدالـت كـه در ابتـداى سخنانش به آن اشاره كرده بود، پرداخت و در توضيح عدالت، دوباره به بحث مالكيت و آزادى اشاره كرد منتها رويكرد به عدالت را در ديدگاه ليبراليسم متفاوت دانست و آن را در رويكرد به شرايط زندگى اجتماعى معرفى كرد نه نتايج زندگى اجتماعى. وى اين طرز برخورد با عدالت را ليبرالى خواند و در ادامه گفت: «حدود هـزار سال در قرون وسطا، متالهين مسيحى راجع به قيمت عادلانه بحث كردند، ولى در مورد چگونگى تعيين قيمت عادلانه به نتيجه اى نرسيدند.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 15:40  توسط اشکان
|